یک دیوانه‌ی از قفس پریده

ولی زِ من دل چو برکَنی، حدیثِ خود بر که افکَنی؟
شاید به نظر احمقانه برسه، ولی خیلی دوس دارم دنیایی بدون احساسات رو تجربه کنم، دقیقا همانند فیلم Equals. همه چیز مشخص میشد برامون، هیچ عاطفه‌ای در کار نبود و احساسات یک چیز ناشناخته‌ای به حساب میومد.
خواستم یکم آگاهیم از اسلام بالا بره به چیزای جالبی برخوردم و کلا پشیمون شدم، مثلا گفتن که

ایجاد مراکز تعلیم و ترویج رقص با اهداف نظام اسلامى منافات دارد. [۱]

جداً یعنی چی؟ اگه منافات داره اولا که هست، خیلی هَم هست، دوما ذاتا اشکال رقص چیه؟

رقص مرد بنا بر احتیاط واجب حرام است و رقص زن براى زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق کند مثل این‌که جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، محل اشکال است و احتیاط واجب در ترک آن است و در حکم فوق تفاوتى بین مجلس عروسى و غیر آن نیست. [۲]

لهو چیه دقیقا؟ اینکه باعث تحریک شهوت بشه؟ مگه پورنه؟ اصلا تا حالا حضرت آقا رقص مشاهده فرمودن؟ خب اوکی، برای مرد دیگه چرا حرامه؟ رقص‌های سنتی چی؟

آیا رقصیدن سنتی با رقصهای نوین و غربی در حکم متفاوتند ؟

پاسخ: اگر رقص باشد اشکال دارد. [۳]

خب این هیچی، فهمیدیم سرِ کاریم و اینها. بعد الان به نظر اینا این‌همه رقاصِ اجنبی که با لباس‌های مستهجن و خارج از عرف روی سِن میرقصن و مردم محوِ تماشای هنر اونها میشن حکمشون اون زیرزمینِ ته جهنمه که از همه داغ‌تره؟

› چطور میتونن به جای لذت بردن از این دوتا رقص، نگاه شهوت‌انگیزی داشته باشن؟ یک - دو

ما همون ملتی هستیم که میایم از گنده لات تهران که به جرم قتل! حین فرار به ترکیه دستگیر میشه و توی حبس درگیری ایجاد میکنه و کشته میشه، استوری میذاریم که "آزادیَت مبارک سلطان"، بهش میگیم "اسطوره‌ی مقاومت" و از مصاحبه‌هاش دیالوگ درمیاریم میگیم واو چه خفن. 
قطعا نمیگم حقشه و از این خزعبلات، مطمئناً حقِ هیشکی مرگ به دستِ بشر نیست. دوباره قتل صورت گرفته و حتما باید رسیدگی شه ولی اینکه میایم از همچین آدمی اسطوره میسازیم و تعریف و تمجید میکنیم و حتی بهش افتخار میکنیم، معلومه که درست نیست. یا شاید هم من دارم اشتباه میکنم و منو قانع کنین. 
› اینکه هنجار شکنی رو هم افتخار میدونیم یکی از عواملیه که جهان‌سومی شناخته میشیم. 
چند سال پیش که یه تیکه از مصاحبه دکتر رنانی رو دیده بودم که میگفت "ما توی این ۳۵ سال تمامی منابع‌مون رو مصرف کردیم و همه فرصت‌هامون رو از دست دادیم" شاید خیلی نمیفهمیدم داره چی میگه ولی الان میفهمم. الان ما شاهد قطعی چند ساعته برقیم تو اوج گرما. داد مردم دراومده از اینکه حتی آبی برای خوردن ندارن.
فک میکنم دیگه داریم تو بدترین شرایط اقتصادی زندگی میکنیم. البته زندگی شاید فقط به معنایِ نفس کشیدن، واِلا اینکه ببینی برای چند گالون آب صف درست میکنن جداً دردناکه. فقط میتونم بگم خیلی اوضاع مملکت بده. و صد البته حرف من و مردم اصلا مهم نیست، همین که حضرت آقا بفرمایند احساسم رو تایید میکنن و حرفم رو مطلقا نه یا جناب روحانی بگن نگران دلار که هیچ، نگران آب هم نباشین کافیه واسه اینکه از این بحران رد بشیم و قدم برداریم به سوی نابودی اسرائیل و آمریکا و دشمنان انقلاب.
حتی غریبه‌تر از غریبه‌ترین .. :)
› آتش جاودان رو بشنوید از همایون جانِ شجریان. 1 - 2
خب تابستونی که انتظارش رو می‌کشیدم سر رسید و یک هفته هم به همین زودی ازش گذشت، چشم به‌هم بزنم هم ۳۱شهریور میرسه و قرار سالِ آخر رو شروع کنم. و امسال هم قراره مثل سال‌های گذشته آخر تابستون از سه‌ماهی که گذشت ناراضی باشم و بگم هیچ خوب نبود. حتی با اینکه برنامه میریزم، کلاس میرم و هر کاری از دستم برمیاد میکنم.
وقتی کافو قرعه ایران رو کشید و ایران افتاد تو گروه مرگ تمام تصوراتمون این بود شکستِ بدی خواهیم خورد تو این جام، ولی توی دوبازی قبلیمون و امشب داشتیم برایِ صعود داشتیم می‌میجنگیدیم. صعودی که هیچ موقع نمیتونستیم فکرشو بکنیم حتی، صعود از گروهی که پرتغال و اسپانیا دو تیم قدرتمندِ دنیا توش حضور داشتن. با بازی مقابل اونها نشون دادیم چقدر خوبیم ما..
مرسی از ارسال‌های بی‌نظیر حاج‌صفی، مرسی از لاییِ وحید امیری به پیکه که سالها قراره تو ذهنمون بمونه، مرسی از مهار بیرانوند مقابل رونالدو فوق‌ستاره پرتغالی، مرسی از کریم انصاری‌فرد که میگن کریم تونست ولی کریس نتونست، مرسی از کِیروش که چنین تیمی ساخته بود و مرسی از تک‌تک یارهای تیم‌ملی‌مون که تا لحظه آخر جنگیدن.
آن جوانی که می‌گوید وضع خیلی بد است، من احساسش را تأیید می‌کنم، اما حرفش را مطلقا نه.
آره واقعا. وضعیت کشور جامعه، اقتصاد و مردم اصلا بد نیست؛ همه دارن تو رفاه کامل زندگی میکنن و این همه اعتراضات و نارضایتی‌ها هم کارِ دژمنه، گرانی؟ شیب؟ بام؟
نمیدونم کِی خسته میشم از اینکه این همه دارم تظاهر میکنم که چیزیم نیس، دارم تو خودم میریزم همه‌ش. کافیه فقط یکم تنها باشم و تمام فکر و ذهنم درگیر شه. کِی تموم میشه نمیدونم. میخوام ساده بگذرم ازش ولی نمیشه، نمیتونم خودمو به بیخیالی بزنم که چیزی نشده و روزگار بر وفق مرادمه.
نوشته بود که بی‌هدف زندگی کردن چشه مگه اصلا..
آره به نظرم، چشه مگه. اینکه هی فکر کنیم وای باید کنکور رو فلان کنم و وای باید ۱۰ سال دیگه فلان بشم بهمان بشم، انقدر شنیدم که خسته شدم. خیلی به تقدیر معتقد نیستم ولی میدونم که خیلی اتفاقا دست خودمون نیست. اینکه بخوایم آینده رو بسازیم شاید سهم خیلی کوچیکش دست ما باشه، بقیه‌ش رو جامعه، اقتصاد، سیاست و خیلی چیزای دیگه تعیین میکنه.
شاید هدف خیلی چیز مهمی باشه ولی اینکه همه‌ش تو زندگی دغدغه‌مون این باشه که باید تو بهترین دانشگاه‌ها درس بخونیم، باید تو بهترین جاها کار کنیم، باید همیشه تاپ‌ترین باشیم و کل زندگی و جوانی و کار و تفریح رو بذاریم کنار و فقط برای اون هدف تلاش کنیم اصلا خوب نیست.
شاید آره من اشتباه میکنم و کمال‌گرا نیستم، ولی به نظرم همه‌ش آینده نیست، باید در لحظه هم لذت ببریم از زندگی.